به یادم نیاور...یادآوری خاطرات همیشه داغانم میکند...حتی اگراز بهترین ها باشد...به یادم نیاور،چون یاد آن همه خنده های مدام میافتم و اما اکنون...!! به یادم نیاور،پیر میشوم یکهو،صد ساله و فرو میروم در خودم و بالا نمیآیم مگر به سختی...به یادم نیاور که پس میروم و پا پس میکشم از هرچه زندگیست...به یادم نیاور،که غصه نخورم،که نپرسم کجا گم شدیم ما...که آه نکشم...تقویمم را نگاه نکنم و تک تک روز های خوشمان را مرور نکنم...به یادم نیاور که تنهایی آدم ها یادم نیاید...
به یادم نیاور دوستم...که یادم نیاید دوستی ها چه ساده می آیند،با یک اتفاق...با یک روزنامه ی همشهری...با یک داستان...با یک...با یک عالمه خنده...به یادم نیاور سایه...هشت آذر را یا... بیست و هفت آبان را..!!!
+
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 21:12 توسط آلبا