شقه می شوم
شقه شقه می شوم
شقه شقه شقه می شوم
شقه می شوم
شقه شقه می شوم
. . .
. . .
. .
.فردین نظری. . . . . . ..............................
استکان چایی شو سر کشید و گفت:مهستی هم مرد.بابا سرشو بالا کرد .مامان گفت: آخی...!!!!!
باد کولر روزنامه رو ولو کرد رو زمین.انگار تیتر خورده بود:((متادون،آخرین راه معتادان تزریقی))یا یه همچین چیزی!!!!یادش افتادم.مشت مشت می خورد که خلاص بشه.راه و بی راه می بردنش بیمارستان که خلاص نشه.عادت کرده بود از خود خلاصی هاش بگه و عادت کرده بودم به بودن و نبودن های گاه و بی گاهش و خلاص نشدن هاش.
منشی دکتر که روزنامه هارو جمع کرد گفت:مهستی هم مرد.مرد روبروم سرش و بالا کرد و زن کناریم گفت:آخی.!!!!
دکتر چوب و کرد تو حلقم .اول عق زدم و بعد خندیدم که اگه رو اون کروات قرمزش بالا می آوردم چه کوبیسمی می شد.خندیدم و خندیدم که نگاهم افتاد به چروک های صورتش.با ترس نگام می کرد.حس کردم جذام دارم.به دلش افتاده بود که این یکی دکتر جواب میده.به دلم افتاده بود که جذام دارم.بهش که گفتم:پیشونیش دو تا چروک جدید برداشت و گفت:دیوونه شدی.تو این دوره زمونه که کسی جذام نمی گیره.دکتر چوب و کرد تو حلقم.عقم گرفت.بالا آوردم.کوبیسم شد.
این یه موضوعه جدی یه.اینقدر جدی که هر روز یکی دو دقیقه وقت فکرم و می گیره.اینقدر جدی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کلاسم و که پیچوندم می یام سوار رنوی خردلی ت میشم.منو که میبینی نمی پرسی:شما؟استارت که میزنی رنوی خردلیت پت پت می کنه و راه میوفته.هوا که بالای 40 درجه ست و کنار تو که من میشینم 100 درجه،خودم و باد می زنم که بخار نشم.نگام نمی کنی و نمی پرسی:شما؟میگم نه گودو، نه هشت و نیم،12 دور دوره میدون انقلاب.نگام می کنی این بار و نمیپرسی:شما؟
دور اول نگات میکنم.
دور دوم نگام می کنی.
دور سوم بهت میگم که عاشقت شدم.
دور چهارم نمیپرسی:شما؟
دور پنجم یه موتوری می پیچه جلومون و تو میگی:عوضی.
دور ششم میگم: اول عاشق رنوی خردلی ت شدم بعد عاشق خودت.
دور هفتم بهت بر نمی خوره و نمی پرسی :شما؟
دور هشتم پت پته رنوی خردلیته.
دور نهم یه سبقت.
دور دهم دو تا بوق.
دور یازدهم دعا میکنم که بپرسی شما؟
دور دوازدهم از خواب می پرم.......................................... .
این یه موضوعه جدی یه.اینقدر جدی که هر روز یکی دو دقیقه وقت فکرم و می گیره.من از طبقه ی پنجم نگات میکنم که سوار رنوی خردلیت میشی که هر روز جلوی در دانشگاه پارکه.سوار که شدی.شیشه رو پایین می کشی.بالا رو نگاه نمیکنی.استارت می زنی.منو نمی بینی و نمیپرسی:شما؟؟؟؟؟
فردا کنکور داری. ازت قول گرفتم این سه ساعت و نیم و به من فکر نکنی .خندیدی. قبول نشی ناراحت می شم و قبول بشی می ترسم.از بعدش.از سر در دانشگاه که تو رو ببلعه اون وقت مجبورش مکنم که تو رو بالا بیاره.بیا غرق نشیم.بیا غرق نشیم غرق نشیم.....................................................